- گنجعلی سلمانی زاده - درگذشت

سرویس هنربه نقل از موسیقی ایرانیان؛ بخش موسیقی:

گنجعلی سلمانی زاده تواناترین کرنا نواز قشقایی درگذشت.

به گزارش جوان ایرانی به نقل از موسیقی ایرانیان، سلمانی زاده از بنام ترین هنرمندان موسیقی اصیل قشقایی و از بهترین استادان سازهای بادی نواحی ایران بود.

موسیقی ایرانیان درگذشت گنجعلی سلمانی زاده را به اهالی هنر، خانواده و دوستداران این هنرمند تسلیت می گوید، روحش شاد، یادش گرامی و آثارش همیشه جاودان باد.

به همین بهانه، در ادامه گفتگوی «هوشنگ سامانی» با زنده یاد گنجعلی سلمانی زاده که پیش تر از این انجام گرفته است، را دنبال کنید.

موسیقی ایرانیان - هوشنگ سامانی: تعطیلات نوروز فرصت مناسبی بود تا به آن بهانه سری به تعدادی از موسیقیدانان بومی در استان های کهکلویه و بویر احمد و همچنین استان فارس بزنیم. سه روز اقامت من در یاسوج همراه با بارش بی سابقه برف بود. محلی ها می گفتند هیچ گاه در 11 فروردین این قدر برف نباریده بود. با این حساب دست خالی به سوی شیراز حرکت کردیم. غروب سیزده بدر به اتفاق برزو طیبی پور وارد منزل گنجعلی سلمانی زاده بزرگ ترین و تواناترین کرنا نواز قشقایی شدیم. البته دوستان اهل موسیقی او را معمولاً استاد گنجی خطاب می کنند. مهربان تر و خوشروتر از آن بود که تصورش را بکنیم. به شوخی گفت “دیر آمدید، پس شام ندارید، اما نمی گذارم گرسنه بخوابید. علی الحساب نان و پنیری بخورید تا فردا ناهار جبران کنم.” و به همین سادگی و صفا، تا پاسی از شب مهمانش بودیم. این مختصر، نتیجه گفت و شنیدهای آن شب است.

“استاد نداشتم که یادم بدهد، پدرم را هم ندیدم. خیلی زود درگذشت و بی استاد ماندم. از این طرف و آن طرف مطلب می گرفتم و حفظ می کردم. در همین ایل قشقایی هر جا موسیقی بود، سر می زدم تا چیزی یاد بگیرم.” از نخستین برخوردش با دنیای موسیقی پرسیدم و از اولین سازی که به چشم دیده بود، گفت “اولین سازی که دیدم همین کرنا بود. عمو و دایی ام می نواختند ولی من از ایشان استفاده ای نکردم. بیشتر پیش خودم کار کردم. من فقط هر جا صدای موسیقی بود، خیلی خوب گوش می دادم. غیر از کرنا، سرنا هم یاد گرفتم و دیگر سراغ هیچ سازی نرفتنم.” با این که خود استاد ندیده ولی دانسته هایش را از دیگران دریغ نکرده بود. بخش مهمی از موسیقی معاصر قشقایی که با سازهای دیگری همچون کمانچه نواخته می شود، مرهون بخشش های اوست. “فرود گرگین پور* دو سال نزد من با ویولون و بعدها با کمانچه مقام های موسیقی قشقایی را کار کرد. حتی گاهی بدون ساز و فقط با دهان برایش اجرا می کردم تا منظورم را بفهمد. در جشن عروسی فرود و برادرش فرهاد هم، نه شبانه روز ساز زدم. عروسی شان همزمان بود.”

کرنانوازی استاد گنجی ضبط سال ۱۳۵۷ در ترکمن صحرا را بشنوید

می پرسم تا کنون جشن چند زوج قشقایی ر ابه نوای کرنا زینت داده است. ظاهراً چنین پرسشی برایش غیر عادی بود. خندید و گفت “از 12 سالگی کرنا را دست گرفتم. یادم نیست چند عروسی نواخته ام. بیش از 50 سال نواخته ام. شمار عروسی ها از حساب بیرون است.” اما با اطمینان می گوید که هیچ گاه در عزای کسی ساز نزده است. “دوره** نمی زنم و نزده ام. بلدم ولی دلم می لرزد. پسرم کیهان بلد است و اگر لازم باشد می نوازد.” پسرش کیهان را خیلی قبول دارد. شاگردان دیگری هم داشته است ولی اصرار دارد که پسرش چیز دیگری است. می گوید “غیر از کیهان یکی دو نفر هم پیشم آمدند و کمی یاد گرفتند ولی مثل کیهان نشدند. دو سه سال پیش ام بودند. آن ها فقط در عروسی ها می آمدند و یاد می گرفتند. گاهی نیز میدان را به آن ها می دادم تا خود را امتحان کنند. حتی یک شاگرد فارسی زبان داشتم که آهنگ های قشقایی را آموخت. کیهان آهنگ های اصیل قشقایی می نوازد. آهنگ های فارسی هم بلد است ولی هر کدام را جداگانه اجرا می کند. گاهی لری هم می نوازد و البته خیلی از آهنگ های قشقایی با موسیقی لری مشترک است.”

برای اجرای موسیقی بومی قشقایی به شهرهای مختلفی سفر کرده است. “تبریز، ترکمن صحرا و کرمان برنامه داشتم. از طرف دولت دعوتم کردند. در تبریز کرمان و ترکمن خیلی خوب نواختم ولی شیلی اصلاً خوشم نیامد. دولت شیلی دعوت کرده بود.” درست نفهمیدم چرا از اجرایش در یک کشور بیگانه خوشش نیامده است. شاید نبود مخاطبان همیشگی اش، حس او را دگرگون کرده باشد. با اطمینان از دانسته هایش دفاع می کند. “کل موسیقی قشقایی در سینه من است. در خیلی از جشنواره های مختلف آهنگ های درون سینه ام را ضبط کرده اند. چند سال پیش هم یک پژوهشگر اهل ترکیه کتابی نوشته بود و آمد پیش من تا از موسیقی قشقایی تحقیق بکند.”

در خصوص مال دنیا دیدگاه جالبی دارد. درآمدش خیلی بیشتر از نیازهای معمول یک انسان متوسط است و به راحتی می تواند خانه خوب و خودروی به روزی داشته باشد. اما ترجیح می دهد ساده زندگی کند و ثروتی نیندوزد. می گوید: “امروز هر چه داری بخور، غم فردا نخور!” و با این دیدگاه به راحتی می تواند حتی هزینه زندگی نزدیکانش را هم تقبل کند. “پیش از آن که تشکیل خانواده بدهم، دو خانواده برادرانم زیر پوشش من بودند. گر چه برادرانم تلاش زیادی می کردند ولی جوابگوی هزینه ای زنگی شان نبودند. اما من از همین موسیقی درآمد خوبی داشتم و به مدت 45 سال علاوه بر خانواده خودم، مخارج خانواده های آن ها را پرداختم. الان مدتی است که دیگر بی نیاز شده اند.”

از وجود کرنا در فرهنگ های دیگر می پرسم که نیک می داند و می گوید: “در بختیاری هم کرنا دیدم ولی به غیر از آن در هیچ جای ایران نیست. کرنای بویراحمد همین است که در قشقایی می نوازند ولی کرنای بختیاری فرق می کند.” برای آن که مطمئن باشم آیا موسیقی رسانه و به ویژه رادیو در لحن کرنا نوازی اش تأثیر گذاشته یا نه، گریزی به این مقوله می زنم و در پاسخ می گوید: “وقتی که با کرنا آشنا شدم، هیچ صدای دیگری از رادیو و غیره نشنیده بودم. اولین باری که دستگاه ضبط صوت دیدم سال 1349 بود که یکی از دوستان علاقه مند موسیقی قشقایی از خارج برایم آورد. من هم از آن فقط برای ضبط کرناهای خودم استفاده می کردم.” قانع نشدم و پیگیر بودم آیا از موسیقی عاشق های دوره گرد چیزی فرا گرفته است یا نه که این گونه پاسخ داد: “عاشق ها در قدیم خیلی کم بودند. آن ها موسیقی ای نمی نوازند که چیزی یاد بگیری. بلکه انتظار دارند ما بنوازیم و آن ها یاد بگیرند.”

از پیش می دانستم “سحرآوازی” پاره مهمی از موسیقی قشقایی و همچنین کهکیلویه و بویراحمد است. دانستنی های تکمیلی را او برایم تعریف کرد. “سحرآوازی یک آهنگ ویژه برای خبردار کردن اهل محل است و تنها برای اعلام جشن عروسی نواخته می شود. شب پیش از عروسی می خوابیم و صبح زود پیش از آن که میهمانان بیدار شوند، آغاز می کنیم. معمولاً بین نیم تا یک ساعت می نوازیم. این اسمش سحرآوازی است و پس از آن در ساعات دیگر عروسی هر چه بنوازیم، دیگر از نغمه سحر آوازی استفاده نمی کنیم. یعنی این نغمه فقط برای بیدار کردن صاحبان و میهمانان عروسی به کار می رود.”

کرنا نوازی استاد گنجی ضبط در ۱۴ فروردین ۱۳۸۸ را بشنوید

تک تک آهنگ های عروسی در زندگی ایلی از جمله قشقایی کاربردی هستند و هیچ گاه از سر تفنن و به اصطلاح هر چه باداباد نواخته نمی شوند. دلیل این ادعا هم منسوخ شدن پاره ای نغمات عزا، عروسی، کار و جنگ است که چون بهانه وجودی شان از بین رفته و یا کم رنگ شده است، دیگر نواخته نمی شوند مگر در جشنواره ها و پژوهش های میدانی پژوهشگران موسیقی های بومی. یکی از این نمونه ها آهنگ “ننم های” به معنی ای وای مادر جان است. “هنگام آوردن عروس، ننم های*** می نوازییم. در آوردن عروس خودم یک ننم های زدم که نگو (با خنده زیاد و رو به همسرش). البته در دوره جدید دیگر ننم های کاربرد ندارد. در عروسی های قدیم، لحظه جدایی دختر از خانواده خودش، خیلی غم انگیز بود. مادر عروس خیلی گریه می کرد و همین طور خود عروس. من هم برای همراهی کردن با خانواده دختر این نغمه غم انگیز را فقط با کرنا می نواختم. ولی الان جور دیگری است. دختر در کنار خیابان دست پسر را می گیرد و می گوید بیا مرا عقد کن، -با خنده- ما الان در عروسی ها گریه هیچ کدام را نمی بینیم. پس نواختن ننم های دیگر فایده ای ندارد.”

از سرنا می پرسم که تقریباً در همه جای ایران رواج دارد. می گوید: “سرنا هم از قدیم در موسیقی قشقایی بوده ولی کمتر نواخته می شد. با سرنا آهنگ های دیگری می نوازم. پرده هایشان یکی نیست. فقط ترکه بازی را با سرنا می زنم و رقص های جدید هم همین طور ولی بیشتر کرنا می نوازنم. این ساز اصلی ایل قشقایی است.” در پایان خاطره جالبی تعریف کرد. خاطره ای که شاید هیچ موسیقیدان شهری در طول عمر هنری اش تجربه نکرده باشد. “سال 57 به یک عروسی دعوت شدم که همان موقع برای نوازنده نقاره مشکلی پیش آمد و نتوانست ما را همراهی کند. پسر بزرگم یزدان بخش تازه از سربازی آمده بود و چون مدت زیادی از همراهی با من دور بود، در آن عروسی نتوانست به همراهم نقاره بزند در نتیجه چند تن از بچه های با استعداد مجلس که با استفاده از قوطی های حلبی، نقاره نوازی را تجربه کرده بودند، آن شب را گذراندیم. از جمله همین آقای برزو طیبی پور که اینک برای خودش موسیقیدان قابلی شده است. البته چون عروسی متعلق به فامیل خودشان بود، پدر برزو اجازه داد با من همراهی کند. خلاصه آن شب را بدون نوازنده حرفه ای نقاره اینگونه به سر آوردیم و در ضمن به جای دستمزد نقاره نوازان کوچک، مقداری از گوشت هایی را که به من داده بودند به آن ها دادم!

* نوازنده مشهور ویولون و کمانچه قشقایی که آلبوم 6 کاسته موسیقی قشقایی را با پشتیبانی انجمن موسیقی ایران منتشر کرده است. نسل حاضر موسیقی قشقایی را بیشتر با نواخته های وی به یاد دارند.

** قشقایی ها همانند لرها و بختیاری ها، در عزای عزیزان خود آهنگ مخصوصی می نوازند که در اصطلاح محلی “دوره” Daverah خوانده می شود. دوره در زبان ترکی به معنی واژگون است که در میان لرهای بویراحمد آن را تحت عنوان “واری” (به معنی واورنه) و در بین بختیاری ها به عنوان “چپی” می شناسند.

*** ننم های معادل آهنگ “مصیبت بویر احمدی” در فرهنگ بختیاری است که در آن جا نیز دقیقاً چنین کاربردی دارد. یعنی نوازندگان بختیاری -توشمال ها- در قدیم هنگام خداحافظی عروس با خانواده اش، آهنگ یاد شده را معمولاً هم با سرنا می نواختند.

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه