سر سودا دارم

سرویس اندیشه جوان ایرانی؛ بخش شعر و ادبیات:

سر سودا دارم


 

شاعر: حبیب الله موحد





 
ای خدا با تو من امشب سر سودا دارم
شوق دیدار تو در صحنۀ فردا دارم
تا كه جاوید بماند به جهان دین نبی
بهر قربانیِ او اكبر زیبا دارم
تا كنم پیروی از آن پدر مظلومم
بهر شق القمری حامی و سقا دارم
تا كنم شاد دل فاطمه و قلب حسن
طفل شش ماهه و هم قاسم رعنا دارم
تا كه رونق بدهم مستی بازار غمت
خواهر خون جگر و زینب كبری دارم
دخت ویرانه نشین و پسر بیماری
بهر ماندن وسط آتش اعدا دارم
نیمه جانی ز عطش مانده به پیكر بهرِ
نیزه و سم ستور این دل صحرا دارم
هر كه خواهد كه غنیمت ببرد گو آید
كهنه پیراهن و انگشتر اعلا دارم
سر اگر هست فقط در ره تو از بهرِ
نیزه و مطبخ و هم دیر نصاری دارم
بهر جانبازی در راه تو تا فردا ظهر
ناله و زمزمه و شیون و غوغا دارم



 

 


کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه